تبليغاتX
Mosbat20

Mosbat20

....

دنبال سبزترین تکیه گاه نباش، محکمترین رو انتخاب کن!

انگار آدمها همش دنبال جایی میگردن که کمی بتونن درددل کنن و سبک بشن. حرف زدن به خودی خود، خیلی آدم رو سبک نمی کنه، همینکه با گفتن اینها آدم بتونه یه همدرد پیدا کنه و از تجربیاتش بهره بگیره، شاید آدم رو تشویق میکنه که راز دلش رو پیش کسی باز کنه. خیلی از مواقع هم آدم دنبال یه تکیه گاه میگرده. یک کسی که به آدم ایده بده که چطور از دردهاش کم کنه، یا خودش مرهمی باشه بر اونها. یک دوست رازدار شاید.

دیشب نزدیک ۲ ساعت تلفنی با یکی از دوستام حرف زدم. داشت درباره رابطه ای که نزدیک بود منجر به ازدواج بشه ولی شکست خورد حرف میزد. راستش خیلی دلم براش سوخت. این دوستم از این دخترهای خیلی مهربون و آروم بود. از این آدمهایی که وقتی بلایی سرشون میاد، آدم خیلی غصه اش میگیره و با خودش میگه: نه خدا، این حقش این بلا نبود… باهاش که حرف میزدم چند جا توی حرفاش گفت دیگه میخوام فراموشش کنم. نمیخوام بهش فکر کنم. یه مدت بهش امید داشتم فکر میکردم از روی لجبازی با من دست به اینکارها میزنه، حالا مطمئنم داره خود واقعیشو نشون میده. دیگه میخوام بذارمش کنار.

* و منم هی تشویقش میکردم که کار خوبی میکنی. اما خوب میدونم چنین چیزی نشدنیه. به نظرم آدم نمیتونه سیستماتیک کسی یا حادثه تلخی رو فراموش کنه. مثلا من امروز بگم میخوام فلان واقعه تلخ رو فراموش کنم و از فردا کم کم شروع کنه به کمرنگ شدن و چند مدت دیگه کاملا فراموش بشه! اصلا وقتی کسی میگه میخواد فلانی رو فراموش کنه، یعنی هنوز براش مهمه و داره بهش فکر میکنه. فراموشی بیشتر از اونکه یه برنامه ریزی فیزیکی داشته باشه، یه پروسه زمانی هست.
به نظر من هدف از ازدواج اینه که ۲ طرف احساس میکنن دیگه واقعا نمیتونن بدون هم و یا دور از هم زندگی کنن، و این نباید وابسته به مشکلاتی که دارن باشه، چون مشکلات موقتیه و حل شدنی هستن این وابستگی اگه مختص به این چیزهایی موقتی باشه، ممکنه زود از بین بره. نمیدونم من اشتباه میکنم یا نه، میگم همسر آدم کسی نیست که وظیفه اش این باشه که همه مشکلات آدم رو حل کنه، بلکه اون کسی که آمادگی ازدواج رو در خودش میبینه، کسی هست که این توانایی رو در خودش میبینه، که به کسی مشورت بده و تا جائی که میتونه حتی سعی کنه مشکلات طرف مقابلش رو هم حل کنه.

* من بازم حرف خودم رو تکرار میکنم آدم برای خوشبخت شدن به کسی نیازی نداره. ممکنه افرادی موقتا در زمانهایی از زندگی از اینکه در کنارمون هستن احساس خوشبختی بیشتر به ما بدن، یا مشوق ما باشن، اما خوشبخت بودن و خوشبخت زندگی کردن احساسیه که خودمون باید بهش برسیم، تا زمانی که به این حس نرسیدیم هرچقدرم که همسر بینظیری داشته باشیم کمکی بهمون نمی کنه… چون به هر حال اونم انسانه دیگه، اونم برای خودش نیازهایی داره، یه آدم مگه چقدر میتونه انرژی یکطرفه صرف شخصی کنه که فکرش غلطه؟:)

* همینکه این احساس در شخصی باشه که با خودش بگه من میتونم کسی رو خوشبخت کنم، خودش یک نوع خوشبختی برای خودش هست.


* بعدش بعضی آدمها رو هرکاری هم که بکنی نمیتونی فراموش کنی. یه سری از آدمها برای همیشه تو یه جایی از ذهن آدم ثبت میشن. حالا هرچقدرم که ازشون خاطره بدی داشته باشه که انگار مکانیزم ذهن اصلا برعکسه. آدمهایی که ما رو تحت فشار گذاشتن، مصیبتی بهمون وارد کردن، دردی به دردهامون اضافه کردن رو بیشتر یادش میمونه تا آدمهایی که در حق ما خوبی روا داشتن.

* یه سری چیزها هستن تو زندگی که نمیشه فراموش کرد. واقعا از ذهن آدم پاک نمیشن. تنها چاره اش اینه که باهاشون بسازی. چطور آدمهایی که درد جسمی دارن باهاش کنار میان؟ دردهای روحی هم همینطوره. بعد از یه مدت میپذیری که بخشی از ذهن و وجودت هستن. حالا اون آدم معلول ممکنه یه روز وقتی داره ویلچرش رو به زحمت از روی پله ها بالا میبره، به اونی که داره تند تند میدوه میره بالا حسودی کنه و یه لحظه دوباره دردش تازه بشه. دردهای روحی هم همینطوره. یک دفعه ممکنه توی تاکسی نشسته باشی و اصلا روز خوبی هم بوده باشه ولی یه آهنگ، یه صحنه گذرا، یه لحظه یادآوری دردی رو دوباره به خاطرت بیاره.
........
به نظر من هر آدمی میتونه زندگیش رو نجات بده. منظورم اینه که کاری کنه به این حد نرسه، ولی خوب به طور حتم پشتیبان و مشوق میخواد. منظورم از نوع مادی نیست لزوما. خیلی از ماها زندگی مون رو مدیون کسانی هست که غیرمادی و با حرفهاشون کمکمون کردند. اینکار بدون مشوق امکان نداره. حالا مشوق میتونه خانواده ات باشه، دوستانت، معلمت و یا اصلا یه آدم غریبه که خیلی کوتاه باهاش برخورد کردی. بعضی مواقع هم مشوق مستقیم نداری و صرفا با الگو قرار دادن دیگرانِ خوب، سعی میکنی بهتر زندگی کنی.

* کاش تو زندگی هرکسی، یه آدم خوب باشه که از سقوطهای پی در پی نجاتش بده و تشویقش کنه به بهتر زندگی کردن
باید فکر کرد و بعد در مورد این راز تصمیم گرفت: ببین :یک چوب خشک قطور که قبلا یک درخت بوده رو تصور کن. نیرو داره، محکمه، ولی زیبایی و شادابی و پویایی و رشد نداره. حالا یک نیلوفر رونده رو تصور کن، شادابه، زیبایی داره، و پویایی و رشد داره ولی استحکام و ثبات نداره. می دونی گل من فکرش رو بکن اگه این نیلوفر دور اون چوب خشک بپیچه هم می تونه ضمن احساس استحکام تا اونجایی که دلش می خواهد بالا بره و اون چوب خشک هم زیبایی و سبزی رو حس می کنه، هر دو خوشبخت می شوند. نتیجه:
تو برای خوشبخت شدن حداقل به یک نفر نیازی داری. فقط دیدگاهت رو باید تغییر بدی. دنبال سبزترین تکیه گاه نباش، محکمترین رو انتخاب کن.:))
“چون میگذرد غمی نیست:((((((((((((((

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mosbat20  |