.....

.....

چشم ها را باید شست ..... جور دیگر باید دید

من وقتی شادم دلم می خواد همه شاد باشند ، دلم می خواد همه بخندند ، دلم می خواد همه با تمام وجودشون شادی و آرامش و عشق رو حس کنند ... وقتی خودم روزگار خوبی دارم دلم می خواد همه خوشبختی رو با تک تک سلول هاشون حس کنند ... از صمیم قلب دلم می خواد این احساس خوب رو برای دیگران هم آرزو کنم. حتی تو دوره ای از زندگیم که در شرایط بسیار بدی بودم هیچ وقت بد کسی رو نخواستم ، هیچ وقت نشد که بگم خدایا چرا من نداشته باشم و دیگری داشته باشه .... هروقت داشته های کسی رو دیدم به خاطرش شاد شدم و آرزو کردم همه طعم شیرین شادی و آرامش و عشق رو بچشند، هیچ وقت تنگ نظر نبودم که چرا اون داره و من ندارم ... هروقت چیزی از خدا خواستم ، اول برای همه خواستم بعد برای خودم . نمی دونم اینم درست یا غلط شیوه ی دعا کردن من هست و حرف زدن با خدای خودم ... این هم از آموخته های مادر عزیزم هست .... هیچ وقت تو زندگیم نتونستم آدم هایی رو بفهمم که از شادی دیگران غمبرک !! می زنند و به زبان خودمونی تر نمی تونند ببینند . هیچ وقت تو زندگیم نه حسادت کردم و نه حتی غبطه خوردم و نه اهل حسرت خوردن بودم... ولی تاااا دلتون بخواد با این جور آدم ها سرو کار داشتم ... بعضی آدم ها می گن خودمون همه چیز داشته باشیم ، اما دیگران نه .... بعضی دیگه از آدم ها خودشون دنیایی نعمت تو زندگیشون باشه نمی بینند ولی وای به احوال کسی که ببینند پیشرفتی تو زندگیش داشته و خودشون نداشتند .... معتقدم آدم های حسود و حسرت خور هیچ وقت رنگ و روی آرامش رو نمی بینند ... مدام در حسرت نداشته هاشون هستند و غصه خوردن ...

یک گروه از آدمها وجود دارند که بیشتر اوقات توجهشون به دیگرانه تا خودشون...کسانی که شونه و محرم و تکیه گاه میشن برای شنیدن درد ها و غصه ها ی دیگران و حل کردن مسایل و مشکلات اونها در حد توان و گاهی بیشتر از حد توان... (مثل خود من )    ..... { چو ایستاده ای دست افتاده گیر }
زندگی همه ی آدما پر از تلاطم و بالا پایین رفتنه...ولی بعضی ها از همون بچگی شرایطشون طوری هست که خود به خود یاد میگیرن و یا به خودشون یاد میدن باید یه مدل دیگه باشن...یه جور دیگه رفتار کنن... و یه جور دیگه بار میان
گاهی فکر می کنم بد نیست رو اخلاق هامون فکر کنیم . اگر جایی اشکالی می بینیم برطرفش کنیم ، البته اگر قبول داشته باشیم که کاری که ما می کنیم اشتباهه و صحیح نیست ... گاهی خود سازی هم بد نیست
بیایید بدی ها رو از وجودمون پاک کنیم ، کینه ، بخل ، حسد، نفرت ...... همیشه یکی از نزدیکان من می گفت : این دست ها رو می بینی ، این زبان رو می بینی ، این ها یه روزی می ره زیر خاک ! یه روزی این زندگی تمام می شه و فقط یاد خوب یا بدت تو ذهن ها می مونه ... همیشه کاری کن که همه به خوبی ازت یاد کنند .... چیزی که از پدر و مادرم همیشه یاد گرفتم این بود که تا می تونی و تا ازت بر میاد خوبی کن ، حتی اگر جواب خوبیهات رو نگیری .... گرچه خیلی وقته که دیگه با بند دوم نصیحت پدر و مادرم موافق نیستم.... شاید دیگه خسته شدم از محبت کردن بی دریغ به دیگران ... و البته جواب نگرفتن.... خیلی وقته متوجه شدم که محبت زیاد و بیش از حد ، گاهی برات وظیفه می شه و چیزی جز احساس بد برات باقی نمی گذاره ....
(دائم گل این بوستان شاداب نمی ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی )


بگذریم ، همیشه فکر می کنم زندگی زودگذرتر از اینهاست که بخواهیم با بدی ها ، تنگ نظری ها و بدخواهی ها بگذرونیمش ... حیف از عمرمون هست و حیف از جوانی .... بیایید قدردان داشته هامون باشیم ... به جای انرژی گذاشتن روی نداشته ها ، از داشته هامون لذت ببریم و قدرشون رو بدونیم ....
تابع احوالات من شبیه موج سینوسیه ! ترجمه اش یعنی اینکه هی حالم خوب میشه میره بالا هی سر میخوره میاد پایین !!!و من نمی دونم کی تابع زندگیم صعودی اکید میشه !!!؟صعودی اکید هم نخواستیم فقط صعودی !
!!!!!!!!!!!!!

عشق بازی به همین آسانی ست ...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
عشق بازی به همین آسانی ست ...
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری
هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
عرضه سالم کالایی ارزان به همه
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشق بازی به همین آسانی ست ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط .....  |