.....

.....

عشق مطلق خودخواهی نیست – درمان عشق یک طرفه چیست؟ تکامل است

عشق= یک طرفه
عشق= یک طرفه
از قدیم گفتن: عشق یه سره باعث دردسره
از طرف دیگه هم یه عده میگن :دل به دل راه داره
از لحاظ ریاضیات واستدلال این دو ضرب المثل با هم تناقض دارن
سوال: عشق یک طرفه چرا به وجود میاد؟
ودوم :شما گرفتار شدین؟
واگه جواب مثبته چی کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

یک مایع ظرف شوئی بخر اگه نبود اسید سولفوریک با دوز حداکثر ، بعد از مخت پاکش کن با مواد لازمی که
گفتم
چون از این بدتر هم میشی !!!!!!!!!!
حال می دانست که حقیقت مفهومی است که در پس کلمات پنهان و پیدا نمی شود، نوری است از چشمان منعکس می شود، چیزیست که باید حس و درک شود و باید بعد از کشفش تغییری حاصل شود و برای کشفش باید صبور بود و طاقت داشت و فرصت داد، باید … باید حقیقت را شنید!
يه سؤال بزرگ توي زندگي وجود داره كه ميگه عشق چيه؟
من فقط حرفهايي رو كه شنيدم ميگم
1.عشق ورزيدني نيست ياد گرفتنيه
2.عشق درد نيست درمانه
3.عشق حق زندگي براي همه است
4.عشق آزمايش الهيه
5.عشق ديوانگي نيست منطقه
6.عشق رشد و بلوغه
7.عشق مال خود آدمه مال ديگري نيست
8.عشق بقاست
9.عشق نياز نيست بي نيازيه
10.عشق پناه نميده پناه ميخواد
11.(عشق تكراره)
12.عشق فريب طبيعته
13.عشق خطاي تمايز افراده
شاید این مجازات عشق که هیچ وقت به اونی که دوستش داری نمی رسی.و چه مجازات سختی براش در نظر گرفته شده……..
کسی را میشناسم که به مهر کسی دل بسته اما نیک میداند که از جانب آن دیگری هرگز پاسخ مطلوب خویش را دریافت نخواهد کرد.

میدونم که اینطور موقعها وقتی بخواهیم "منطقی" برخورد کنیم فوری میگیم خب اون جوان دیر یا زود متوجه میشه که این دلبستگی سودی یا فرجامی خوش نخواهد داشت پس بهش توصیه میکنیم که فکر زندگی و صلاح خودش باشه و از این عشق حذر کنه! اما در دنیای"احساسات" چنین کلامی چقدر عملاً خریدار داره یا اصولاً کارساز خواهد بود. آن جوان تمام زندگی و هستی خودش رو در گرو این دلبستگی میبینه. دنیای خودش رو بدون محبوب خودش بیمعنا میبینه! هم این گونه موارد هست که صحبت از خودکشیها به میون میآد! در بهترین حالتاش عاشق به خودش میگه من برای او هستم و خواهم بود حتی اگر او مرا نپذیرد... شاید زمانی وجود من برایش مفید واقع شود...!

گاهی فکر میکنم ای کاش هر کس میتونست زمان رو دستکاری کنه یا به گذشته و آینده سفر کنه! کاش هر کس میتونست روایتهای مختلفی از سرنوشت خودش رو که به سادگی با هر تصمیم این گونه یا آن گونه ساخته و پرداخته میشد ببینه و... کاش هر کس میتونست از نگاه یک "دیگری" به زندگی خودش نگاه کنه و چیزهایی رو تشخیص بده که...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!

درست است که الان نمي توانيم به آينده سفر کنيم و سرنوشتي را دستکاري کنيم / ولي به گمانم قبل از آمدن / خودمان برگزيديم که کجا / در کدام قالب و چگونه زندگي کنيم / حتم دارم قبل از اينکه بيائيم / نشانمان دادند که اگر بروي... چنين و چنان خواهدشد / و قبول کرديم که بيائيم / چون بعدش را هم نشانمان دادند / که اگر از اين داستاهها و نمايشها موفق بيرون بيايي / چنين خواهد شد و چنان خواهي شد... گمان من اين است / يا بهتر بنويسم... من با چنين انديشه اي آرام مي گيرم!
در ابتدا هر دو نفر عشق زیادی را نثار هم می کنند، اما به محض اینکه از دیگری این توقع را پیدا می کنند که در قبال این عشقی که به طرف مقابل می دهند او هم خواسته های آنها را برآورده سازد آنوقت است که عشق شرطی می شود و دیگر قدرت آن را از دست می دهد که بال و پر بگیرد. هنگامیکه یکی از طرفین به دیگری اینطور نکاه می کند که او موظف است نیازهایش را برآورده سازد، یک قرار داد غیر کلامی بین آنها بسته می شود. به عبارت دیگر:

زمانیکه خودتان به تکامل رسیده باشید آنوقت است که می توانید در قبال دیگران بخشنده باشید، در غیر اینصورت توقعات و انتظاراتی نسبت به سایرین پیدا می کنید که شاید به زبان نیاورید اما در ذهن خود آنها را می پرورانید، و از طرف مقابل توقع دارید که نیازهای شما را برآورده سازد. به خاطر داشته باشید زمانیکه شما چیزی را از کسی طلب می کنید به عنوان مثال حتی اگر به او عشق می دهید تا در مقابل بتوانید از او عشق دریافت کنید، باز هم اسم این امر را نمی توان عشق گذاشت. عشق خالص آن است که شما هیچ انتظاری از طرف مقابل نداشته باشید. ابتدا باید قادر شوید که خودتان را بدون وجود هیچ گونه قید و شرطی بپذیرید و بدون در نظر گرفتن هیچ گونه محدودیتی دوست بدارید.

فقط تنها زمانیکه خودتان را بی قید و شرط دوست بدارید دیگران هم می توانند شما را دوست بدارند. در غیر اینصورت آنها به طور ناخودآگاه متوجه نیازمندی و تهی بودن شما می شوند و این بخشش شما را به عنوان قرارداد غیر کلامی برای برآورده کردن نیازهایتان تلقی می کنند. به عبارت دیگر آنها تصور می کنند که اگر عشق شما را بپذیرند شما از آنها توقع پیدا می کنید. به همین دلیل است که دیگران گاهی اوقات درها را به روی برخی افراد بخشنده می بندند. آنها با این کار تنها می خواهند خودشان را در مقابل خفاش های احساسی و کسانیکه نقاب بالماسکه به چهره زده اند در امان بدارند. سنگدلی است؟ شاید، اما حقیقت دارد.
...................................................................
گر نگریزی ز ما به نازی چه شود
ور نرد وداع ما نبازی چه شود
ما را لب خشک ودیده ی تر بی توست
گر با تر و خشک ما بسوزی چه شود
+ نوشته شده در  ساعت   توسط .....  |